قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1571
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و سى و هفتم از رحلت خير البشر و در اين سال [ - دويست و سى و هفتم ] متوكّل به ضرب شمشير باغر ترك « 1 » به قتل رسيد . در روضة الصّفا مسطور است كه مورّخان سبب قتل متوكّل را چند چيز ياد كردهاند . يكى آنكه در تاريخ ابن أثير آورده كه متوكّل بغايت دشمنى امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، و فرزندان و محبّان ايشان را اظهار مىنمود و از هركه شايبهء محبّت امير المؤمنين و اهل بيت او مىيافت او را مىكشت « 2 » ؛ حتّى آنكه مسخرهاى داشت كه او را « عبادهء مخنّث » گفتندى و در وقت شراب خوردن متوكّل او مسخرگى كردى و اكثر اوقات در مسخرگى نسبت با امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، چيزهاى بد نسبت كردى و متوكّل مىخنديد . اتّفاقا ، شبى منتصر بن متوكّل حاضر بود كه آن مخنّث بىحيا شروع در اهانت اسد اللّه الغالب امير المؤمنين علىّ بن أبى طالب ، عليه السّلام ، كرد و آن ملعون ، يعنى متوكّل ، مىخنديد . منتصر از اين حركت بسيار آزرده شد ، امّا از ترس پدرش ظاهرا منع آن مسخره نتوانست كرد ، آخر الأمر بىتاب شده او را به اشاره و ايما بسيار ترسانيد . مسخرهء مخنّث در عين مسخرگى ساكت شد . متوكّل پرسيد : چرا ساكت شدى ؟ او حقيقت حال را باز گفت : متوكّل درهم شد . منتصر پيش آمد و گفت : يا امير المؤمنين ، اين شخصى كه اين مسخرهء سگ به او نسبت اهانت مىكند پسر عمّ تو و پسر عمّ پيغمبر است . آيا روا مىدارى كه اينچنين سگى او را اهانت مىكرده باشد و امير المؤمنين مىخنديده باشد ؟
--> ( 1 ) . مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 325 . ( 2 ) . ابن أثير معتقد است كه نديمان و ياران متوكّل كه اكثر دشمن على ( ع ) بودند ، متوكّل را از قيام علويان بيمناك كرده بودند و او را وادار مىكردند كه علويان را از خود دور كند و نسبت به آنها بدخواه شود . نديمان كار را به جايى رسانيدند كه متوكّل به اجداد علويان مخصوصا به على ( ع ) توهين مىكرد ؛ - الكامل ، ج 11 ، ص 222 .